غزل شمارهٔ ۲۸۰ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
میخانه چو من رند نکو نام ندارد
از می کشیم شکوه لب جام ندارد
از ثابت و سیاره گردون بحذر باش
کاین مزرعه یکدانه بیدام ندارد
هر سنگ که خورد از کف اطفال نگهداشت
دیوانه مگو فکر سرانجام ندارد
پیوستگی مقصدم از پا ننشاند
گر موج بساحل رسد آرام ندارد
در چارسوی دهر خریدار وفا نیست
با آنکه متاعیست که ایام ندارد
از او سر اگر رنجه شود تلخ نگوید
همچون لب ساغر لب دشنام ندارد
در زلف دل سوخته ام بهر چه بندی
این مرغ کباب آگهی از دام ندارد
آمد بسر شکر کلیم از پس شکوه
برگشت از آن راه که انجام ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و فلسفی است. شاعر با توجه به نامناسب بودن اوضاع زندگی و ناپایداری دنیا، از میخانه و رندان صحبت میکند و نشان میدهد که این مکانها نیز به مانند دیگر جنبههای زندگی، از کمبودها و نواقص رنج میبرند. او به مسائلی چون وفا، تغییرات زندگی و ناامیدی از نتایج اشاره میکند و بر دشواریهای عشق و دردهای دل اشاره دارد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در این دنیای پر آشوب، به دنبال حقیقت و معنای زندگی است، اما به سمت نابودی و عدم نتیجهگیری میرود.