غزل شمارهٔ ۲۷۸ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
درین گلشن ز بدخویی گل از آب روان رنجد
نسیمی گر وزد سرو سهی از باغبان رنجد
کهن شد جرم و رنجش تازهتر گردید طالع بین
که بهر یک گناه آن بیمروت هر زمان رنجد
به سان خنده سوفار عیشم نیست جز نامی
همان را باز پس گیرد زمین گر آسمان رنجد
سراپای وجودم بس که خو کردست با دردت
نشان ناوکت گر نیست مغز از استخوان رنجد
ز مژگانش مرنج ای دل که در این پرده میمانی
که خواهد داد صلحش دزد اگر از پاسبان رنجد
به غیر از ناله محمل که بیفریادرس باشد
چه میآید ز دستش گر جرس از کاروان رنجد
در آن محفل که مهمانی تو شمع آزرده برخیزد
بلی دایم طفیلی از سلوک میزبان رنجد
ز شوخی حسن از بس جلوه در بازار میخواهد
گل از شوق دکان و گلفروش از گلستان رنجد
کلیم احوال دل از من چه میپرسی نمیدانی
چه باشد حال مخموری کزو ساقی به جان رنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف رنجها و دردهای انسانی میپردازد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که در زندگی، رنجها و مشکلات همچنان ادامه دارد و حتی گاهی به نظر میرسد که این رنجها تازهتر و عمیقتر میشوند. او به رابطه بین عشق و درد اشاره میکند و میگوید که در کنار عشق، انسان همواره با غم و رنج روبروست. در نهایت، شاعر از حال و هوای دل خود میگوید و به نوعی به ناتوانی در بیان احساسات و دردهای روحی اشاره دارد. این شعر به خوبی نوعی ناآرامی و اندوه عمیق را در زندگی انسانها نشان میدهد.