نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۹ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا در ره تو چشم امیدم دچار شد

طوفان چار موجه بدهر آشکار شد

بر خاک آدم اینهمه باران غم که ریخت

سیلش روان ازین مژه اشکبار شد

شمع ار بود چه باک زتاریکی شبست

گو بخت تیره باش اگر عشق یار شد

راه نفس بسینه ام از گریه بسته گشت

شادم از اینکه آینه ام بیغبار شد

یک خلعت عنایت گردون رسا نبود

من تشنه ماند ار مژه ام اشکبار شد

تن به تیغ جور گرت شهرت آرزوست

کاندم که زخم خورد نگین نامدار شد

نام و نشان عشق بغیر از هوس نماند

از سیل رفته خار و خسی یادگار شد

صید مگس مکن، دل اهل هوس مبند

در دام طره ایکه ملایک شکار شد

جز من رفیق در ره افتادگی نداشت

روز ازل که نقش قدم خاکسار شد

از خاک برگرفته دوران چونی سوار

دایم پیاده رفت اگرچه سوار شد

هر جا کلیم نوخطی آورد در نظر

بهر جنون کهنه او نوبهار شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر غم و امید است. شاعر در ابتدا به سرنوشت خود و مشکلاتی که در راه عشق با آن‌ها مواجه شده، اشاره می‌کند. او از طوفان‌ها و باران‌های غمی که بر زمین آدمی می‌بارد، صحبت می‌کند و بیان می‌کند که اشک‌هایش همچون سیل جاری شده‌اند. به رغم تاریکی و مشکلات، او امیدوار به عشق است و خوب می‌داند که در دلش شادی وجود دارد. همچنین تاکید می‌کند که در این راه تنها نیست و همواره در پی عشق و عشق ورزی بوده، هرچند که در این مسیر با زخم‌ها و دردها مواجه شده است. در نهایت، شاعر به زیبایی و خلوص عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی فراتر از هوس‌هایی است که عموماً وجود دارند.