نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌دارد

به جز تبخاله بر لب ساغر دیگر نمی‌دارد

ندانم از خدا برگشته مژگانت چه می‌خواهد

که سر از سجده محراب ابرو برنمی‌دارد

تو بی‌پروا درون دل، ولی از حال او غافل

که آتش آگهی از سوزش مجمر نمی‌دارد

کنم از هر نگاهت مستی دیگر چه بزمست این

کسی صد رنگ می ای شوخ در ساغر نمی‌دارد

چو نقش پا ندارد بستم بالین به کنج غم

که از سر در گریبانی تن ما سر نمی‌دارد

متاع صبر و آرام از دلم جستی، عجب از تو

نمی‌دانی که گلخن غیر خاکستر نمی‌دارد

سرت گردم مگردان اینچنین یکباره محرومم

که دارد سایه‌ای سرو سهی گر بر نمی‌دارد

من بی‌کس هلاک گرمی داغ جنون گردم

که تا شد پاسبانم چشم، از من بر نمی‌دارد

کلیم از شعر رنگین نیست بیت ساده می‌گوید

عروس تنگدستان بیش ازین زیور نمی‌دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است که در آن به غم و عشق اشاره دارد. شاعر از پیمانه و ساغر می‌نوشد، اما حس پر از دردش را تنها بر لب ساغر می‌سازد و نمی‌تواند فراموش کند. او به ابروان معشوق اشاره می‌کند که در سجده خداوند هستند و از حال دل او بی‌خبر است. شاعر می‌گوید که در دل معشوق آتش عشق شعله‌ور است، اما خود معشوق از این وضعیت غافل است. او به احساس مستی و نابسامانی ناشی از عشق اشاره کرده و می‌گوید که در کنج غم نشسته و از دلم آرامش رفته است. سرنوشتش را به معشوق گره زده و می‌خواهد که او را رها نکند. در پایان، شاعر به سادگی و بی‌پیرایگی شعرش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که زیبایی واقعی در سادگی همراه با غم نهفته است.