غزل شمارهٔ ۳۱ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
که خریدی ز غم گردش دوران ما را؟
دیده گر مفت نمیداد به طوفان ما را
مفلس ار جنس خود ارزان نفروشد چه کند؟
کم بها کرد تهی دستی دوران ما را
اشک این گرسنه چشمان مزه دارد هرچند
دهر بر خوان تهی ساخته مهمان ما را
در چمن دیده ز نظارهٔ گل میپوشم
تا نگیرد نمک آن لب خندان ما را
عمر آخر شد و انگارهٔ آدم نشدیم
گرچه زود است قضا اینهمه سوهان ما را
ناصحان گر نتوانید که آزاد کنید
بفروشید به آن زلف پریشان ما را
خصمی زشت به آئینه چه نقصان دارد
چه غم از دشمنی مردم نادان ما را؟
چون گهر غربت ما به ز وطن خواهد بود
دربهدر گو بفکن گردش دوران ما را
چشم جادوی تو هر چند برد دل ز کلیم
باز دل میدهد آن عشوهٔ پنهان ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و اندوه ناشی از دوران سخت و مشکلات زندگی است. شاعر به خرید غم از چرخش روزگار اشاره میکند و بیان میکند که حتی در شرایط سخت، اشکها و دردهای او معنایی دارند. او از دشواریهای روزگار میگوید و اینکه چگونه نمیتواند انس و دوستی واقعی را پیدا کند. شاعر در عین حال به آسیبهای ناشی از دشمنی و نادانی دیگران و همچنین به موضوع غربت و فقدان وطن اشاره میکند. در نهایت، او از عشق و جذابیت واقعی سخن میگوید که علیرغم مشکلات، همچنان دلباخته آن است.