نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زخم‌های شانه از زلفت فراهم می‌شود

بخت اگر یاری نماید مشک مرهم می‌شود

عیش اگر هم رو دهد بی‌تلخی اندوه نیست

همچو نوروزی که واقع در محرم می‌شود

قتل ما هرگاه باشد می‌توان، تعجیل چیست

کشتن شمع حیات ما به یک دم می‌شود

تا چه آرد بر سر بال کبوتر نامه‌ام

خامه‌ام هردم ز بار درد دل خم می‌شود

هست با خونین‌دلانم الفتی کز بعد مرگ

خاک من بر زخم اگر پاشند مرهم می‌شود

بس که شاداب است گلشن از سرشک عندلیب

آتش ار بر روی گل ریزند شبنم می‌شود

در دیار ما مصیبت دوستی عامست، عام

کز چراغی مرده در یک شهر ماتم می‌شود

همچو محجوبی که در شهر غریب آمد درون

خواب در چشمم به مردم آشنا کم می‌شود

تا کلیم از آدمیت لاف زد بی‌غم نبود

غم بود تخمی که سبز از خاک آدم می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان زخم‌ها و غم‌های ناشی از عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر با تشبیه زخم‌های شانه به زلف معشوق، از سختی‌های عشق سخن می‌گوید و می‌افزاید که اگر بخت یاری کند، دردها به مرهمی بدل می‌شوند. او به عیش و سرور و عدم تلخی در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی مرگ نیز می‌تواند به سرعت رخ دهد. شاعر از درد دل و نزدیکی‌اش با دیگران سخن می‌گوید و با تصویرسازی از گلشن و شمع، حسرت و زیبایی را به هم می‌آمیزد. در نهایت، شاعر به مصیبت دوستی و غم‌های مشترک در جامعه اشاره می‌کند و این‌که غم جزئی از وجود آدمی است و هرگز از میان نمی‌رود.