غزل شمارهٔ ۲۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
خوشا حال جرس، فهمیده است آرام منزل را
ز شوق دوست زانسان چشم حسرت بر قفا دارم
که رو هم گر به راه آرم نمیبینم مقابل را
چمن را غنچهٔ نشکفته بسیار است، میترسم
که در گلزار ایران هم نبینم شادمان دل را
اسیر هندم و زین رفتن بیجا پشیمانم
کجا خواهد رساندن پرفشانی مرغ بسمل را
اگرچه هند گرداب است امان از وی نمیخواهم
نگیرد دست استغنای من دامان ساحل را
به امید صبوری از درش بار سفر بستم
خورند آری به امید دوا زهر هلاهل را
به ایران میرود نالان کلیم از شوق همراهان
به پای دیگران همچون جرس طی کرده منزل را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و اشتیاق شاعر نسبت به وطن و دوستانش میپردازد. او از درد هجران و غم دوری از محبوب سخن میگوید و حالتی از ناامیدی و بیقراری دارد. در عین حال، او از سفر به هند و احساس پشیمانیاش پرده برمیدارد. شاعر به زیباییهای ایران اشاره میکند و از آرزوی برگشت به وطن و دیدن شادیها و دلخوشیها سخن میگوید. او به امید صبوری و تحمل مشکلات، سفرش را آغاز کرده است و در نهایت به احساس یأس و نالهی کلیم (حضرت موسی) از فراق دوستانش اشاره میکند.