غزل شمارهٔ ۳۰ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما
خار هم از سرکشی کی می رود در پای ما
گر به مستی آرزوی ابر و باران میکنم
سنگ میبارد ز ابر پنبه بر مینای ما
در شکست ما فراقت هیچ تقصیری نکرد
پُِرشکن مانند مکتوب است سرتاپای ما
دیده بینائی بهای خاک راهت چون دهد؟
آب دریا دیده کم قیمت بود کالای ما
سرفرازی همچو نقش ما نمیدانیم چیست
خاکساری میتوان فهمید از سیمای ما
سرکش و مغرور از رستای غیرت میرسم
برنخیزد خار دامن گیر از صحرای ما
دامن از دریا چو برچینیم، کی خواهد رسید
آب این دریا به پشت پای استغنای ما؟
پستی ما در سر کوی تو خوش اوجی گرفت
نقش پا را عار میآید که گیرد جای ما
چند ازین خواری تو خود خجلت نمی فهمی، کلیم
در زمین خواهد فرو شد سایه از بالای ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد احساسات عمیق و متناقض شاعر نسبت به عشق و جدایی است. شاعر از زیباییهای طبیعت و یا حسرتهای مرتبط با معشوقهاش سخن میگوید و نشان میدهد که عشق و فاصلهها چگونه به او آسیب میزنند. او به سرنوشت خود و تاثیرات عشق بر زندگیاش اشاره میکند و بیان میدارد که حتی در غم و رنج عشق، عظمت و زیبایی وجود دارد. در نهایت، شاعر از خجلت و ناتوانی در برابر این احساسات سخن میگوید و بر این حقیقت تاکید میکند که هرچه در تلاش باشد، سایه عشق همیشه بر زندگیاش خواهد بود.