نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۱ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نه ز می هرجا تنک‌ظرفی که برد از پا فتاد

آنکه لاف پهلوانی زد هم از صهبا فتاد

گردباد از سیر صحرا پای در دامن کشید

نوبت هامون‌نوردی تا با شک ما فتاد

گریه نبود دیده‌ام گر دجله‌افشانی کند

کآب در چشمم ز دود آتش سودا فتاد

تا دم آخر بود سر در هوا مانند شمع

دیده هرکس که بر آن قامت زیبا فتاد

می‌دهد ز آشفتگی درس سیه‌روزی ز ما

زلف او با این پریشانی چه خوش انشا فتاد

عندلیب آن گلستانم که بندد باغبان

دیده را هر گه نقاب از چهره گل‌ها فتاد

هرکه در راه طلب خو کرد با آوارگی

گر به سان شمع یک جا شد مقیم از پا فتاد

از کمال اتحاد حسن و عشق آخر کلیم

هر گره کز زلف او وا شد به کار ما فتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بیت‌ها از شاعر به توصیف حالاتی از عشق و زیبایی پرداخته‌اند. شاعر به بیان تجارب خود در ارتباط با می و معشوق می‌پردازد و در مواقعی از شکست‌ها و تلخی‌های زندگی سخن می‌گوید. او از تأثیرات شگرف عشق بر روح و جسم انسان، از عمق غم و اندوه ناشی از دوری معشوق و از زیبایی‌های زلف و قامت محبوب سخن می‌گوید. در نهایت، عشق و زیبایی را به مثابه درس‌هایی از زندگی، پر از تحولات و تجربیات متفاوت توصیف می‌کند.