نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود

ریشِ تو مرهمِ دلِ پرداغِ من شود

ابرو به گوشه ای رود از ملک دلبری

چشمی که بود میکده، بیت الحزن شود

عادت به صبر ، عاشق رنجیده را مده

چون کهنه شد صبوری او سوختن شود

در حیرتم ز شوق حریفان می پرست

چون صبر می کنند که صهبا کهن شود

هنگام پای بوس تو خواهم که چون رکاب

از پای تا به سر همه اعضا دهن شود

گرد دل آتشست زشوق، از بلا چه باک

فانوس را حصار خطر پیرهن شود

بر کف نهاده حاصل کونین می رویم

در آن رهی که ریگ روان راهزن شود

ما را چه اختیار بود جرم تیشه چیست

گر بت تراش گردد ور بت شکن شود

از گریه های شوق ندارد بتن کلیم

خون آنقدر ذخیره که رنگین کفن شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و شوق پرداخته است و نشان‌دهندهٔ عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از زیبایی‌های معشوق، همچون مو و ریش او، و تأثیر آن بر دل شیدا و دردمندش سخن می‌گوید. او به درد و رنج عاشق اشاره می‌کند و می‌گوید که صبر و تحمل او به پایان رسیده و به سوختن تبدیل شده است. همچنین از حیرت و شوق در برابر محبت و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که عشق و اشتیاقش او را به حدی می‌کشاند که حتی در مواجهه با خطرات هم نمی‌هراسد. در نهایت، نکته‌هایی از ترک و عدم اختیار در برابر قدرت عشق و عواطف بیان می‌شود.