نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

هر کس به قبله‌ای کرد روی نیاز خود را

هندو صنم پرستد، من سرو ناز خود را

نگذاشت آستانش در جبهه‌ام سجودی

بی‌سجده می‌گذارم اکنون نماز خود را

در کنج نامرادی تا کی ز منع دشمن

در زیر سر گذارم دست دراز خود را؟

از نقش پا به رشکم گرچه همی‌گذارد

بر آستان جانان روی نیاز خود را

پروانه‌سان نگردد هردم به گرد شمعی

خواهد کلیم بیدل عاشق گداز خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق نیاز و عشق شاعر به معشوق است. شاعر به مقایسه بین پرستش‌های مختلف می‌پردازد و نشان می‌دهد که هر کس به چیزی تعلق دارد. او از سختی‌های خود می‌گوید و بی‌سجده بودنش در مقابل معشوق را بیان می‌کند، که نشان‌دهنده دردی است که تحمل می‌کند. شاعر به عشقی خاموش و بی‌سرانجام اشاره می‌کند و از تلاش خود برای دست‌یابی به محبوب و رفع نیازهای درونی‌اش سخن می‌گوید. احساس حسادت و شوق در او موج می‌زند و در نهایت خود را به پروانه‌ای تشبیه می‌کند که دور شمع می‌چرخد، در حالی که آرزوی ذوب شدن در عشق را دارد.