غزل شمارهٔ ۳۰۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
حدیثت نامه را تعویذ جان شد
قلم را نام تو ورد زبان شد
دگر از خود چه گلها می توان چید
براهت خار مغز استخوان شد
بنرمی با درشتان می توان ساخت
زبان همخانه دندان از آن شد
باین راهی که دل در پیش دارد
نیارد راهزن بیکاروان شد
بگیتی هر که نام او سفر کرد
غریب عالم امن و امان شد
بخار پای من تا دیده وا کرد
زچشم نقش پایم خون روان شد
بکن کسب کمال از می فروشان
ز یک پیمانه آدم می توان شد
چنان در تیرهروزیها تمامم
که یک یک استخوانم سرمهدان شد
درین گلشن کلیم از سیر چشمی
ز گل قانع به خار آشیان شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعرایی است از شاعر، که در آن به زیبایی و ویژگیهای خاص عشق و محبت اشاره شده است. او از تأثیر نام محبوب بر زبان و دل سخن میگوید و تأکید میکند که در سختیها و مشکلات نیز میتوان از عشق الهام گرفت. شاعر به تصویرسازی از دردها و غمهایش پرداخته و همچنین بر زیباییهای زندگی و عشق به رغم چالشها تأکید میکند. به طور کلی، شعر بیانگر احساسات عمیق و روحانی است که در دل انسان شکل میگیرد.