غزل شمارهٔ ۳۰۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر لبم همچو جرس خنده فغان میگردد
آب اگر میخورم از دیده روان میگردد
صافدل را نبود قید علایق عیبی
عیب دیرینه کی از آینهدان میگردد
مرد در کشور ما گونه به خون رنگ کند
کاین خضابیست کز آن پیر جوان میگردد
هوش باریک شود تا سخنم فهم کند
بس که در خاطرم آن موی میان میگردد
هرکه سرگرم طلب گشت، اگر در ره شوق
خاک بر سر فرق کند ریگ روان میگردد
روش حرف زدن رفت زیادم چه کنم
نام یار است به چیزی که زبان میگردد
چرخ از بهر تو در کار بود حرص تو چیست
آسیا از پی رزق دگران میگردد
آنچنان شوق قناعت زده راهم که کسی
خاک اگر میخورد آبم به دهان میگردد
ناوک رشک خورد بر جگر خسته کلیم
هرکه از بار غم عشق کمان میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و درد ناشی از عشق و longing پرداخته است. شاعر از تاثیری که عشق و شوق بر روح و بدن او میگذارد، سخن میگوید. هر مصرع به توصیف احساسات عمیق و دلتنگیهای او میپردازد، از خندهای که به زحمت از لبانش میگذرد تا اشکهایی که از چشمانش میریزد. او تأکید میکند که در عشق، انسانها دچار تغییر و تحول میشوند و به همین دلیل زندگی و احساساتشان تحت تأثیر قرار میگیرد. همچنین، شاعر به ناامیدی و قناعت در عشق اشاره دارد و آن را به مسیری سخت و پر از رنج توصیف میکند. در کل، این شعر ترکیبی از شوق و غم، عشق و درد است.