غزل شمارهٔ ۳۱۱ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دارد اگر صفائی دل از شراب دارد
روشن ترست شیشه گاهی که آب دارد
طینت که پاک باشد از می کشی چه نقصان
دریا چه شد که بر لب جام حباب دارد
از دل خطا نگردد مژگان کج نهادت
با آنکه راست رو نیست تیری که تاب دارد
این بحر بیکرانه همچون حباب ما را
گاهی بپای دارد، گاهی خراب دارد
در زاهدی و رندی در دست دل عنان نیست
این شیشه گاه باده، گاهی گلاب دارد
راحت که شد مکرر، دلکوب تر ز رنجست
داغ است ماهی ازبس شوق سراب دارد
ما را بود بدامن از می اگر نشانی
زاهد بدل زحسرت داغ شراب دارد
در روزگار دیدم از راستی نشان نیست
صحبتش که صادق آمد در شیر آب دارد
خالش میان ابرو الحق بجا فتاده
بیت النشانی از انتخاب دارد
هستم کلیم نومید از دستبوس و پابوس
آنرا عنان گرفته این را رکاب دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مضامین عشق و شراب و تضادهای معنوی و مادی میپردازد. شاعر به ارتباط عمیق بین دل و شراب اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که با وجود تمیزی و صداقت در نیت، می تواند گاهی احساس نقص کند. او همچنین به جنگ میان رندی و زهد و ناتوانی انسان در کنترل احساسات اشاره میکند. در نهایت، شاعر از ناامیدی خود سخن میگوید و به این نکته میرسد که در دنیا، حقیقت و راستی به سختی یافت میشود. شعر به زیبایی تضادها و پیچیدگیهای احساس انسانی را به تصویر میکشد.