غزل شمارهٔ ۳۱۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زپایم دهر خاری برنیاورد
که بختم صد بلا بر سر نیاورد
اجل از شیرمردان هر که را برد
بجایش دهر جز دختر نیاورد
درین عهد از رواج تیره روزی
کس آئینه بروشنگر نیاورد
قدم افشرد هر جا غیرت عشق
جگر پائی کم از خنجر نیاورد
زحسن عاقبت این بس، که دوران
به پیش ما ز بد بدتر نیاورد
چه دلسوزی کنی چون رفتم از دست
کسی از کشته پیکان بر نیاورد
سرم چون دولت فتراک دریافت
کلیم از درد ما سر در نیاورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناامیدی و دردهای زندگی است. شاعر احساس میکند که زندگی او پر از رنج و بلا است و در این دوران هیچ شخص یا چیزی نمیتواند روشنایی و امید را به او برگرداند. او به این نکته اشاره میکند که در مقابل مشکلات، هیچ کس نمیتواند به کمک بیاید و او در تنهایی خود، از دیگران فاصله میگیرد. نهایتاً، شاعر به این واقعیت تلخ میرسد که زندگی فقط با حوادث بدتر از قبل ادامه دارد و او چون دردمند قصهاش را برای کسی نمیتواند بگوید، به شدت غمگین است.