نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سالک نه ره بگم شده از جستجو برد

باید بخود فرو شود و پی باو برد

تن پروری که راحت زخم ترا شناخت

بی آب لقمه ای نتواند فرو برد

خونابه اش گلاب فشاند به پیرهن

زخم کسیکه از گل روی تو برد

هر کس امین گنج قناعت نمی شود

این فیض خاص را دل بی آرزو برد

صبرم چو آبروی عزیزان جور تو

جائی نرفته است که کس پی باو برد

گلدسته ای زشعله به بندد بسان شمع

گر تحفه ای کسی بر آن تندخو برد

جائیکه ترک چشم تو گردد بهانه جو

سر را بمزد ریختن آبرو برد

از کوه غم به بند بخود لنگری کلیم

تا چند سیل اشک ترا کو بکو برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس سالک (جوینده) است که در پی حقیقت و کمال به جستجو پرداخته و متوجه می‌شود که برای یافتن جواب، باید به درون خود رجوع کند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که تن آسایی و رفاه نمی‌تواند جایگزین تلاش و شناخت دردها و زخم‌ها شود. همچنین خلوص نیت و قناعت را مهم می‌داند و می‌گوید که کسانی که به آرزوهایشان وابسته‌اند، نمی‌توانند به درک حقیقی برسند. در نهایت، شاعر از غم و درد صحبت می‌کند و می‌گوید که گاهی اوقات ابرهای غم آفرین می‌شوند تا او را از مشکلاتش دور کنند. این شعر به طور کلی دربردارنده مفاهیم عمیق روحی و جستجوی معنای زندگی است.