غزل شمارهٔ ۳۱۸ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد
خط آزادی ما جز خط بغداد نشد
از سخن حال خرابم نشد اصلاح پذیر
همچو ویرانه که از گنج خود آباد نشد
گرچه نقش قدم و سایه و ما همکاریم
کس چو من در فن افتادگی استاد نشد
معنی بکر تراشی چه بود، کوه کنی
خامه فکر کم از تیشه فرهاد نشد
هر زمان بر سر فرزند سخن می لرزم
در جهان کیست که دلبسته اولاد نشد
بخت مزدور سپهر است ازو شکوه مکن
هر کرا شاه کشد دشمن جلاد نشد
شید این جذبه که در صید خلایق دارد
مهره سبحه چرا دانه صیاد نشد
در قبول نظر خلق مجو آسایش
بنده هر گاه که دلخواه شد آزاد نشد
ما همین تنگدلیم از غم خود ورنه کلیم
در جهان نیست کسی کز غم من شاد نشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان غم و درد شاعر میپردازد و نشان میدهد که او به شدت از وضعیت خود ناراضی است. او میگوید که هیچ کس مانند او نتوانسته از غم آزاد شود و مشکلات زندگی بر او فشار میآورد. به نظر میرسد که شاعر درگیر مشکلاتی چون آینده فرزندان، سرنوشت نامساعد، و تلاشهای بینتیجه است. او بیان میکند که حتی اگر در تلاش باشد، دلخواهش برآورده نمیشود و غم او بر happiness دیگران سایه افکنده است. در نهایت، شاعر حس عمیق تنهایی و غم را در زندگی خود احساس میکند و به این حقیقت اعتراف میکند که هیچ کس از مشکلات او شاد نمیشود.