نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند

سبزه جای دود از آتش همان سر بر زند

دود آه عندلیبان آتش صد خرمنست

خویش را از پا در آرد هر که گل بر سر زند

رنگ خجلت از رخ گل تا قیامت ظاهرست

غنچه نوکیسه گر چندی گره بر زر زند

هر که را باید نوشتن نسخه آداب فقر

صفحه تن را ز نقش بوریا مسطر زند

خون عاشق از حجاب حسن پنهان می خورد

شوخ بیباکی که ساغر در کف محشر زند

نقش بغداد از سواد دهر نتوانست شست

دجله را کی می رسد پهلو بچشم تر زند

خون ما را چون شفق بر صبح آن گردن مبند

صبر کن چندانکه عاشق سینه بر خنجر زند

خونبهای مرغ دل دانی بر صیاد چیست

اینکه بگذارد بخون خویش بال و پر زند

کو گدائی چون کلیم امروز در اقلیم فقر

غیرنومیدی بود کفر ار در دیگر زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکرات عارفانه و دیدگاه‌های عرفانی اشاره دارد. زاهد به مدد صبر و خودداری از لذات دنیوی، در مواجهه با آتش عشق مقاومت می‌کند. او به صورت سمبلیک به تصویری از دل‌باختگی و فقر روحانی اشاره می‌کند که فرد را از امور دنیوی دور می‌سازد. در متن، زیبایی و درد عاشقی به تصویر کشیده شده و به ریاضت نفس و شراب عشق به عنوان نیرویی رهایی‌بخش اشاره می‌شود. شاعر همچنین تأکید دارد که فقر و دوری از دنیای مادی باید در سایه احترام و آگاهی باشد و در این راه عاشق باید صبر و استقامت ورزد. به‌طور کل، مضمون شعر به عشق، زیبایی و کمال روحانی پرداخته و بر اهمیت تحمل و پذیرش در جستجوی معنای حقیقی زندگی تأکید می‌کند.