غزل شمارهٔ ۳۲۰ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
مشت خاکی که برای سر ما می خواهد
دل ازین عمر سیه روز بتنگ آمده است
شمع کوتاهی شب را زخدا می خواهد
سرم از افسر و از ظل هما بیزارست
موی ژولیده و سودای رسا می خواهد
گرچه خار رهت از پای کشیدن حیفست
چکنم گر نکشم آبله جا می خواهد
نبود صاحب همت که زاهل طمعست
تنگ چشمی که اجابت زدعا می خواهد
این خسیسان که تو بینی بجهان در کارند
که خس و خار زسیلاب فنا می خواهد
آنقدر می رود از راه برون مرشد شهر
که گر از هوش رود راهنما می خواهد
زین تلون که فلک را بنهادست کلیم
نتوان یافت که رو کرده کرا می خواهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بخت و تقدیر خود شکایت میکند و از خداوند درخواست میکند که برای او سرنوشتی بهتر رقم بزند. او به نارضایتی و دلتنگی خود از زندگی اشاره میکند و از اینکه در این دنیا با مشکلات و دشواریها روبروست، شکایت میکند. شاعر با بیان اینکه از مقام و قدرت بیزار است، به دنبال آرامش و روشنی در زندگی است. او اشاره میکند که حتی در مسیر زندگی، موانع و مشکلاتی وجود دارد که باید بر آنها غلبه کند. نارضایتی از انسانهای بخیل و تنگنظر نیز در شعر وجود دارد، و در نهایت، شاعر به جستجوی راهی برای یافتن مرشد و راهنما اشاره میکند که بتواند او را به سمت روشنایی و نجات هدایت کند.