نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد

سایه در خاک چمن‌ها بوی ریحان می‌دهد

زاهدان خشک را نبود هوایش سازگار

زهد و تقوی را هوای تر به طوفان می‌دهد

بخت بد سرمایه ما رایگان از دست داد

مفلس آب خضر گر بفروشد ارزان می‌دهد

گرچه بد سوداییش یکدل به کس واپس نداد

هرکه دارد دل بآن زلف پریشان می‌دهد

هر لبش گاه تبسم معجزی دارد جدا

یک لبش جان می‌ستاند یک لبش جان می‌دهد

سر به جیب خود به غواصی فرو گر می‌بری

خاک ره دانی گهرهایی که عمان می‌دهد

می‌دهد گاهی بری نخل امید ما ولی

تخم گل گر می‌فشانم بر مغیلان می‌دهد

تب به کام دل ز وصل استخوان من رسید

آری آری داد آتش را نیستان می‌دهد

پیش چشم مست او ای دیده خونباری مکن

زان که خونریزی به یاد خوی ترکان می‌دهد

همره سامان ما سرگشتگی چون آسیا

تا نباشد کی سری را دهر سامان می‌دهد

خوش دبستانی‌ست چشم فتنه‌ساز او کلیم

غمزهٔ او دلبری تعلیم مژگان می‌دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌ها و زشتی‌های زندگی اشاره می‌کند. گلشن کشمیر به زیبایی‌های طبیعت و خارش گل اشاره دارد و سایه در چمن‌ها بوی ریحان را تداعی می‌کند. زاهدی که در بیابان خشک زندگی می‌کند، در هوای مرطوب و طوفانی زهد و تقوی را به خوبی درک می‌کند. احساس نداشتن بخت خوب و از دست دادن سرمایه‌های زندگی از دیگر مضامین شعر است. دل‌باختگی و جذابیت معشوق نیز بیان شده است، جایی که هر لب او تاثیر عمیقی دارد. شاعر ناامیدی و آرزوهای برآورده نشده را با نماد نخل و تخم گل توصیف می‌کند. در نهایت، نگاه معشوق که با زیبایی و غمزه همراه است، دل‌باختگی و شگفتی را به تصویر می‌کشد. شعر با توصیف احساسات و حالات انسانی همراه است و به مصائب عاشقانه می‌پردازد.