غزل شمارهٔ ۳۲۸ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همه محروم و ازو دست کسی دور نبود
کس ندیدم که درین میکده مخمور نبود
فقر و روشندلی آئینه رخسار همند
هیچ ویرانه ندیدم که پر نور نبود
دلم از کاوش مژگان تو از سینه گریخت
جای آسایش در خانه زنبور نبود
من درین میکده پیش قدحی بنشستم
که سرش بسته تر از کاسه طنبور نبود
خط اگر سرکشد از خطه حسن تو مرنج
که بفرمان سلیمان هم این مور نبود
شعله داغ برونم بدرون نور نداد
شمع تربت سبب روشنی کور نبود
تا تبسم بدلم مشت نمک می پاشد
چشم داغم بره مرهم کافور نبود
حال سوز دل ما یار ندانست کلیم
از سیه بختی در آتش ما نبور نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف و تحلیل وضعیتهایی میپردازد که در میکدهای پر از عواطف و احساسات نامعین رخ میدهد. او بیان میکند که همه در این مکان دچار محرومیت هستند و هیچکس نیست که تحت تاثیر شراب و حال خوش نباشد. شاعر به تضاد میان فقر و زیبایی پرداخته و میگوید که در ویرانیها هم نور و روشنی وجود دارد. او از عشق و غم خود سخن میگوید و ناتوانی در آرامش را بیان میکند. احساس سوز دل و تنهایی ناشی از بخت بد و عشق ناچشیده را نیز به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به اهمیت زیبایی و تأثیر آن بر احساسات و روحیه انسانها تأکید میکند.