غزل شمارهٔ ۳۳۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود
کعبه دل را به از وی حلقه ای بر در نبود
فیض بخشی سربلندی آورد بنگر که شمع
تا دم آخر سرش بی زیور افسر نبود
با همه حیرانی و سرگشتگی از جذب شوق
رفته ام راهی که خضرش نیز بی رهبر نبود
بعد مردن خاکم از آغوش خود بیرون فکند
مهربانی هیچگه در طبع این مادر نبود
در دیار عشقبازی روی سامان کس ندید
سکه در این ملک هرگز روشناس زر نبود
جلوه گاهی حسن خواهد ، اینهمه پرهیز چیست
رخ مپوش از دیده ما باده بی ساغر نبود
نیک و بد یکسان بود در پیش طبع ما کلیم
هیچ عکس آئینه را از دیگری بهتر نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامینی از عشق، داغ و جدایی میپردازد. شاعر از سختیهای عشق و عدم وفاداری یا شناخت در روابط سخن میگوید. او تأکید میکند که زیباییها و نعمتها در عشق و زندگی همه موقتیاند و هیچ چیز بهطور مطلق خوب یا بد نیست. در نهایت، شاعر اشاره میکند که باید از جلوههای زیبایی عشق بهره برد و از جداییها و سختیها نترسید، چرا که همه چیز در این دنیا نسبی است و به نوعی در یکدیگر حل میشوند.