نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خوان غیب یک نعمت نصیب ما و ساغر شد

ز خون خوردن چرا نالیم کاین روزی مقدر شد

دل از آمیزش بیگانه و خویشان به تنگ آمد

بیابان جنونی کو که صحبت‌ها مکرر شد

در حرص ار به رویت بسته گردد گنج‌ها یابی

توانگر گشت محتاجی که او محروم ازین در شد

نگه در نیمه ره ماند ز بس کز گریه نم دارد

چه پرواز آید از مرغی که او را بال و پرتر شد

چه تکلیف نشستن می‌کنی آشفته‌حالی را

که بیرون رفتنش از بزم همچون دود مجمر شد

نیم نومید کوته گشت اگر از وصل او دستم

به تَه خواهد رسیدن شمع اگر پروانه بی‌پر شد

کلیم اشکت ز سر نگذشته دست و پا مزن چندین

درین آب تنک زینسان نمی‌باید شناور شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ احساسات عمیق و درونی شاعر است که در مواجهه با عشق و مشکلات زندگی به تصویر کشیده شده است. شاعر از نعمت‌های غیبی و روزی مقدر صحبت می‌کند و از درد و رنجی که ناشی از جدایی و بیگانگی با دیگران است، نالان است. او به حرص و فقر اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی اوقات افرادی که ثروتمند بودند، به دلیل نداشتن ارتباطات صحیح در زندگی خود، محتاج می‌شوند. همچنین احساس ناتوانی و ناامیدی را بیان می‌کند و از تلاش برای جستجوی عشق و وصال صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در این دنیای پر آشوب نباید به راحتی رها شد و باید با احتیاط و هوشیاری پیش رفت.