غزل شمارهٔ ۳۳۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در شکار دل ما دام دگر می باید
دانه صید فریبش زشرر می باید
عشق بر مائده غیر از تن بیسر نفشاند
زانکه بر خوان بلا کاسه ز سر می باید
نیست زابنای زمان هر که هنر دشمن نیست
پسرانرا چو نشانی ز پدر می باید
اشک بی لخت جگر نیست غم نان چه خوری
زاد این راه همین دیده تر می باید
کشت امید کسان سبز شد و خوشه رساند
مزرع بخت مرا آب گهر می باید
روشنی از مه و خورشید اگر می خواهی
خانه از کوچه آنزلف بدر می باید
از جفای پدر و سیلی استاد چه سود
هر کرا غربت و سوهان سفر می باید
خانه هستی چون شیشه ساعت خوابست
هر نفس از سر تو زیر و زبر می باید
دیده ها چو خدا شکل صدف داد کلیم
دایم از اشک لبالب ز گهر می باید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و ظلمتهای زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید برای گرفتار کردن دل، باید ترفندهای جدیدی به کار ببریم و عشق از سرِ تنهایی و سختیها میگذرد. همچنین بیان میکند که در زندگی بایستی هنر و استعداد داشت تا از دیگران جلوتر بود و غم و اندوه همراه با اشک و احساس عمیق در دل انسان وجود دارد. شاعر به امید و تلاش اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به نور و روشنی باید از صبر و کوشش بهره برد. خانه زندگی شبیه شیشهای است که در هر لحظه ممکن است دچار تغییر شود. در نهایت، اشارهای هم به دردها و رنجهایی که انسان از دیگران میخورد حاکی از آن است که زندگی پر از چالش و سختی است.