غزل شمارهٔ ۳۳۴ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نه به می گرد کدورت از دل ما میرود
غم ازین ویرانه هم از تنگی جا میرود
بر میان نازکت اندیشه نتواند گذشت
راه باریکست پایش ناگه از جا میرود
این قدر باید به می دلبستگی، رشکست رشک
تا دهد یک قطره خون از چشم مینا میرود
راه پرخار و تهی پایان دشت شوق را
آبله کفش است آن هم کی بهر پا میرود
دل به امید مداوای که دیگر خوش کند
خسته چون نومید از پیش مسیحا میرود
شمع آخر بر سر پروانه خواهد آمدن
مهربان خواهی شدن این سرکشیها میرود
گرچه محتاجیم چشم اغنیا بر دست ماست
هرکجا دیدیم آب از جو به دریا میرود
بس که عشرت میرمد از من درین محفل کلیم
باده در دور من از ساغر به مینا میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مرور غمها و کدورتهای زندگی میپردازد و بیان میکند که با نوشیدن می (شراب) این کدورتها از دلش میروند. همچنین، شاعر به دشواریهای راه عشق و امید به بهبود حال خود اشاره میکند. او از دوریاش از خوشیها و زیباییهای زندگی سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه شادی و لذت از زندگیاش فرار میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که با وجود نیازش به محبت و توجه دیگران، هرجا که نگاه کند، شاهد گذشتن چیزهای خوب از دستش است. این شعر به نوعی حس تنهایی و ناامیدی را به تصویر میکشد.