غزل شمارهٔ ۳۳۸ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کی آن صیاد بیپروا پی نخجیر میگردد
که دایم در رهش صد صید از جان سیر میگردد
صبوری چون ز حد بگذشت کاری رو نمیآرد
که دارو کهنه چون گردید بیتأثیر میگردد
خط سبزت عنان اختیار از دست و دل برده
بهارست و دگر دیوانه بیزنجیر میگردد
سراپای وجودم باده شد از حرص میخواری
ولی همچون حبابم چشم و دل کی سیر میگردد
شراب کهنه مینوشم ببزم او چو بنشینم
به من تا نوبت آید دختر رز پیر میگردد
کلیم آن گردش چشم و نگاه دمیدم کم شد
چو ساقی سرگران افتاد ساغر دیر میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالتی صحبت میکند که در آن عشق و شیدایی بر جان و دلش مسلط شده است. او به توصیف صید و شکار میپردازد و به تکرار دلزدگی و خستگی ناشی از صبر و انتظار اشاره میکند. همچنین، شاعر از ناتوانی در کنترل احساساتش و تأثیر شراب و باده بر وجودش سخن میگوید. در نهایت، او به گذرا بودن لحظات و افول زیباییها اشاره میکند و یادآور میشود که با نوشیدن شراب، به حالت نشه و سرخوشی میرسد، اما همچنان در انتظار فرصتی مناسب است. در این بین، چشم و دل او نیز از زیباییها سیر نمیشوند.