نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بیش ازین دوران ستم پرور نبود

آسمان زینگونه بداختر نبود

عمر چون ایام بیماری مرگ

هیچ امروزش ز دی بدتر نبود

آنقدر پیکان که در یک زخم داشت

در دکان هیچ پیکان گر نبود

هر کجا رفتم بدنبال مراد

غیر سرگردانیم رهبر نبود

سیر بستان تمنا کرده ام

یک نهال آرزو را بر نبود

از تف دل مردمک را سوختیم

دسترس بر سرمه دیگر نبود

خواب در چشمم نمی آید چو شمع

بسترم آنشب که خاکستر نبود

در دم آخر چنین می گفت شمع

کافسر زر غیر دردسر نبود

کار رونق دشمنی دارم کلیم

گر می آوردم بکف ساغر نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس عمیق ناامیدی و ستم در دوران زندگی شاعر می‌پردازد. شاعر از بی‌حالی و سختی‌های زندگی سخن می‌گوید که هیچ روزی بهتر از روزهای گذشته نیست و هر جا که رفته، جز سرگردانی و ناکامی چیزی نیافته است. او از آرزوها و تمناهای خود می‌گوید که برآورده نشده و در نهایت به بیان احساس درد و رنج می‌رسد. وجودی پر از تضاد و ناامیدی در اشعارش مشهود است، به طوری که او به مقابله با دشمنی‌ها و مشکلات اشاره می‌کند و به بی‌حسی در روح و جسم خود اشاره می‌کند. در نهایت، این شعر حس عمیق از دست دادن امید و آرزوها را منتقل می‌کند.