نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد

گلاب آن گل روی از نقاب می‌گذرد

اگر ز دل به تغافل گذشته مژگانش

چنان گذشته که سیخ از کباب می‌گذرد

سپند آتش شوقیم کار ما سهل است

به یک تپیدن دل اضطراب می‌گذرد

ندیده محنت سرگشتگی چه می‌داند

درین محیط چه‌ها بر حباب می‌گذرد

غم زمانه چرا نگذرد به آسانی

چنین که عمر ز غفلت به خواب می‌گذرد

حنا به توسن آن شهسوار می‌بندد

گهی که اشک منش از رکاب می‌گذرد

به غیر زخم جفاهای بی‌شمار تو نیست

به ملک عشق اگر بی‌حساب می‌گذرد

نمی‌رود قدم عقل در ره جرأت

شناور است و به کشتی ز آب می‌گذرد

کلیم را تو اگر رخصت سوال دهی

به این نشاط ز فکر جواب می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به توصیف زیبایی و گذر زمان می‌پردازد. او با اشاراتی به عشق و مشکلات زندگی، نشان می‌دهد که چگونه چیزهای زیبا و تجربیات عاطفی به سادگی از میان می‌روند. شاعر به قدرت احساسات و شوق اشاره دارد و به نحوی بیان می‌کند که با وجود دشواری‌ها و غم‌ها، زندگی ادامه دارد و مسائلی که به نظر دشوار می‌آیند، در نهایت به آسانی گذشته و فراموش می‌شوند. همچنین، او اهمیت پرسش و تفکر را در کنار احساسات بیان می‌کند. در مجموع، این شعر نگاهی عمیق به زندگی و عشق دارد و یادآور آن است که گذر زمان و تجربه‌های عاطفی جزئی از وجود انسانی هستند.