غزل شمارهٔ ۳۴۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
همچو خورشید بیک داغ سراپا سوزد
شعله اش سرو شود، فاخته گردد شررش
هر که در آرزوی آن قد رعنا سوزد
خبر از گرمی این راه قدم کاه بود
سالکی را که سر از آبله ما سوزد
دل زتر دامنی نفس شود ز اهل جحیم
روش هیزم تر نیست که تنها سوزد
نتواند چو گذشت از سر یکقطره چه سود
که بلب تشنگی ما دل دریا سوزد
بسکه پست است و زبون جای تعجب نبود
کرم شب تاب اگر اخگر ما را سوزد
گاه در جامه فانوس هم آتش گیرد
عجبی نیست اگر شیشه زصهبا سوزد
هیزم گلخن حسن تو هم آن دل نشود
که مدام از غم ناکامی دنیا سوزد
کرم ایزدیش باز نسوزد در حشر
اگر امروز کلیم از غم فردا سوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر میگوید عاشق واقعی کسی است که در آتش عشق میسوزد و مانند خورشید شعلهور میشود. او اشاره میکند که آرزوی وصال محبوب باعث میشود انسان دچار سوزش و آتش دلی شدید شود. در این میان، سالک واقعی کسی است که با عشق و آرزو، روحش گداخته میشود. شاعر به تصویرهای مختلفی از حسی که عشق ایجاد میکند، از جمله حسرت و تنگنای دل، اشاره میکند و بیان میکند که این سوزش و درد ناشی از عشق و ناکامی در زندگی است و حتی اگر در دنیا دچار مصائب شود، عشق واقعی هرگز از بین نمیرود. در نهایت، او به مفهوم خویشتن و تحمل دردهای عشق اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق پایدار است، حتی در مواجهه با سختیها و ناامیدیهای زندگی.