غزل شمارهٔ ۳۵۱ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن رهروان که در پس زانو سفر کنند
پوشیده دیده و ره نادیده سر کنند
هر جا غبار کوی تو باشد عبیر چیست
خاکیست آنکه عطر فروشان بسر کنند
اهل کرم که عزت مهمان شناختند
خجلت کشند گر غمی از دل بدر کنند
یکباره عیبهای جوانی وداع کرد
هنگام کوچ قافله را هم خبر کنند
دوران برات رزق عزیزان نوشته است
بر کشته ایکه سبز ز آب گهر کنند
نازم بتوتیای قناعت که می دهد
بینایئی که از همه قطع نظر کنند
حرف تب فراق ترا عاشقان چو شمع
گر شام سر کنند سحر مختصر کنند
تاب و توان کرسی زانو چه کم شود
باید خیال بیهده از سر بدر کنند
فرزند ماست شعر و بدان فخر می کنم
زان ابلهان نه ایم که فخر از پدر کنند
از لذت تبسم شیرین لبان کلیم
ارباب ذوق جمله نمک در شکر کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تفکرات عمیق درباره زندگی، عشق و هنر میپردازد. شاعر به سیر و سفر روحانی رهروان اشاره دارد که با سرزنش دنیا و خویشخواهی، در جستجوی حقیقت و زیبایی هستند. او به اهمیت قناعت و رضایت در زندگی اشاره کرده و بیان میکند که انسانها باید از نگرانیها و افکار بیهوده رها شوند. همچنین، شاعر برای شعر و هنر ارزش قائل است و از آن به عنوان دلیلی برای افتخار یاد میکند. پایان شعر به مفهوم عشق و جدایی پرداخته و به زیباییهای کوچک زندگی اشاره میکند.