نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز آه گرمی آتش زنم سراپا را

ز یک فتیله کنم داغ جمله اعضا را

حدیث بحر فراموش شد که دور از تو

ز بس گریسته‌ام آب برده دریا را

ز آه گرم من آتش به خانه افتاده است

به کوی عشق کنون گرم می‌کنم جا را

گشاده روئی ساحل به کار ما ناید

سرشک برد به ساحل سفینهٔ ما را

اگر به بادیه‌گردی نمی روم، چه عجب

جنون من نشناسد ز شهر صحرا را

دلم گرفت ازین خلق، خضر راهی کو؟

کزو نشان طلبم آشیان عنقا را

کلیم هر سر مویت فتیلهٔ داغی است

ز بسکه سوز درون گرم کرده اعضا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد و شوق شاعر اشاره دارد. شاعر از شدت عشق و دلتنگی، به آتش و گرما تشبیه می‌کند و بیان می‌کند که به خاطر دوری معشوق، در درونش آتش می‌گیرد و تمام وجودش دچار داغی و سوختگی می‌شود. او از گریه‌هایش و غم فراق می‌گوید که حتی دریا را تحت تأثیر قرار داده است. همچنین، شاعر احساس می‌کند که در این بادیه (بیابان) گم شده و دلتنگی‌اش باعث جنونش شده است. او به دنبال نشانه‌ای از عشق و حقیقت است و در نهایت، موهای معشوق را به فتیله‌ای داغ تشبیه می‌کند که نشان‌دهنده سوزش و درد درونش است.