غزل شمارهٔ ۳۵۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد
لوث آلودگی از دامن دنیا ببرد
طالع دون چو قوی گشت حریفش نشویم
گو هما سایه دولت ز سر ما ببرد
تیغ بیداد تو چون کشور دل بگشاید
ناوکت مژده این فتح باعضا ببرد
خانه صبر و خرد رفتی و بس نیست که باز
مژه ات نقب بگنجینه دلها ببرد
چشم مست تو حریفیست که گر یابد دست
عکس را از دل آئینه به یغما ببرد
قدر کالای مرا سیل نکو می داند
که اگر نیک و گر بد همه یکجا ببرد
کم مبین خاری ما را که باین بیقدری
سیل از خار و خسم تحفه بدریا ببرد
روغن از مغز قلم می کشد اندیشه من
کز دماغ خردم خشکی سودا ببرد
خاک بادا بسر طاقت و صبر تو کلیم
دردسر چند کسی پیش مسیحا ببرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساساتی عمیق و ناپایداریها در زندگی میپردازد. شاعر از ابر سرمایهدار و تأثیرات منفی او بر جهان صحبت میکند و به طالع و سرنوشت پرداخته و احساس ناتوانی در برابر بیداد اجتماعی را بیان میکند. همچنین، عشق و دل شکسته را به تصویر میکشد و از فهم و دوراندیشی میگوید که ممکن است به وضوح درک نشود. شاعر اشاره میکند که ارزشهای واقعی در میانهی طوفانها و مشکلات از بین میروند، و در نهایت به کیمیای اندیشه و صبر اشاره میکند که در برابر چالشها کماهمیت میشود. بافت کلی شعر نشاندهندهی ناامیدی، درد و تلخی در مواجهه با واقعیتهای زندگی است.