غزل شمارهٔ ۳۷۰ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد
چون توان با تشنگی قطع نظر از آب کرد
مو بمو قربان آن ابرو شدم اما هنوز
طاعتی مقبول نتوانم در آن محراب کرد
حیف از اشکم که چون ریگ روان بیحاصلست
شمع از یکقطره نخل شعله را سیراب کرد
با همه دریا کشی مستی نمی دانم که چیست
گریه از بس بیتو آبم در شراب ناب کرد
از پی بیداری شبهای وصل آمد بکار
شرمسار از یاری بختم که چندین خواب کرد
کلبه ویران من خواهد بآبادی رسید
کز پی تعمیر او سیلاب گل در آب کرد
حسن چون دل را برد از ما چه می آید کلیم
بر سر ویرانه نتوان جنگ با سیلاب کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل از شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از فاصله و جدایی پرداخته است. او از بیتابی و اشتیاق خود به معشوق میگوید و بیان میکند که با وجود تمام تلاشها، هنوز نمیتواند خود را به آنچه که میخواهد برساند. شاعر از عشق و دردهایش، رنج تشنگی و گناه اشکهایش سخن میگوید و این احساس را به تصاویری زیبا و تأثیرگذار تبدیل میکند. او در نهایت به ویرانی خود اشاره میکند و این که باوجود تمام مشکلات، امید به آبادانی و بهبود وضعیت را در دل خود نگه داشته است.