نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیرد

در کشور ما آینه را زنگ نگیرد

در ساغر امید ز بیرنگی عشقست

خونیکه لب از خوردن آن رنگ نگیرد

روزی دل از تیغ جفای تو فراخست

زخمی که خورد بخیه برو ننگ نگیرد

از خاک نشینی فقیران خبرش نیست

زانرو که دل شاه ز اورنگ نگیرد

گر ترک جفا می کند از بهر وفا نیست

گه صلح کند تا دلش از جنگ نگیرد

رشکست بر آن سالک مغرور که چون سیل

در ره خبر از منزل و فرسنگ نگیرد

عهدیست که با صبح صفا نیست، ندانم

کائینه خور چون زدمش زنگ نگیرد

زر در کف غیرست و ترازوی تمیزش

خود را چکند گر طرف سنگ نگیرد

از باده کلیم آینه طبع شود صاف

بگذار که زاهد می گلرنگ نگیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و تعهداتی است که انسان‌ها به یکدیگر و به خود دارند. شاعر به زیبایی و درخشش عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هرگز دل عاشق به هوس و زنگار دچار نمی‌شود. او به رنگ و زنگار آینه، خون دل از عشق و جفا و بی‌خبری فقیران سخن می‌گوید. در این شعر، عشق به عنوان نیرویی ناب و خالص توصیف می‌شود که نباید تحت تأثیر خیانت و سختی‌ها قرار گیرد. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق واقعی از سختی‌ها و جفاها آسیب نمی‌بیند و همواره باید خالص و درخشان بماند.