غزل شمارهٔ ۳۷۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو سایه گمرهی از ما جدا نخواهد شد
هواپرستی غفلت قضا نخواهد شد
پیاده طی ره کعبه گر کند زاهد
ازین براه خدا آشنا نخواهد شد
ز سخت گیری دوران چه باک عارف را
ز قحط سال هما بینوا نخواهد شد
نه هر که صدرنشین عزیز شد، که غبار
اگر بدیده فتد توتیا نخواهد شد
درین زمانه چنان شهد زندگی تلخست
که حق خنجر قاتل ادا نخواهد شد
سئوال ما نبود غیر آرزوی محال
نشسته ایم بر آن در که وا نخواهد شد
سری که دولتش از سایه گریبانست
بزیر سایه بال هما نخواهد شد
سعادتیست سرو پا برهنگی چکنم
که کفش آبله از پا جدا نخواهد شد
کلیم منع دل از ناله در طریق طلب
عبث مکن که جرس بیصدا نخواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفاهیم عمیق روحانی و انسانی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که سایه گمراهی و هواپرستی هرگز از انسان جدا نخواهد شد و شخص زاهد اگر بخواهد به کعبه برسد، باید از راه خدا آگاه شود. او به عارفان اشاره میکند که نباید از سختیها بترسند و قحطیها آنها را بینوا نخواهد کرد. همچنین به نکتهای اشاره میکند که نه هر کسی که در موقعیت اجتماعی خوبی است، ارزشمند است و زیبایی زندگی در این زمان تلخ، به دشواریها و چالشها پیوند دارد. شاعر میگوید که ما در آرزوی محال نشستهایم و در نهایت، ناله و جستجوی دل در مسیر طلب بینتیجه نخواهد بود. به طور کلی، این شعر بر تلاش و صبر در مواجهه با دشواریها تأکید دارد و به جستجوی حقیقت در زندگی اشاره میکند.