نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از ضبط گریه دست دل ناتوان کشید

خاشاک سیل را نتواند عنان کشید

یک شربت آب جو بدل جمع کس نخورد

تا موج شکل زلف بر آب روان کشید

پیکان غمزه در دل ما جا گرفته است

این آه و ناله نیست که آسان توان کشید

گلزار آرزو که چمن در چمن شکفت

خمیازه بر طراوت فصل خزان کشید

دست از جهان و هر چه درو هست می کشم

پا را نمی توانم از آن آستان کشید

در راه شوق چون جرس از ناله زنده ایم

دلمرده است هر که نفس بیفغان کشید

شکرانه را که ناوکت از دل خطا نشد

باید بدست خویش خدنگ از نشان کشید

آزاده را زخواهش دنیا گریز نیست

هر مرغ خار و خس بسوی آشیان کشید

تا دید سرفشانی تیغ تو را کلیم

او هم سر هوس بمیان سران کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با به تصویر کشیدن احساسات قوی انسانی، به موضوعاتی چون درد، آرزو، و تنهایی می‌پردازد. شاعر از گریه و دل‌تنگی می‌نویسد که نمی‌تواند آن‌ها را کنترل کند. او از محبتی ناممکن و آرزوهایی که همچون گلزار در دل شکفته‌اند، سخن می‌گوید و بیان می‌کند که از زخم‌های عشق نمی‌تواند فرار کند. در نهایت، شاعر به اصل انسانی شجاعت و آزادی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که انسان نمی‌تواند از خواسته‌هایش چشم‌پوشی کند، حتی در مواجهه با سختی‌ها.