غزل شمارهٔ ۳۸۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بعهد جور تو دل ترک آه و افغان کرد
بجرم بی اثری ناله را بزندان کرد
درون سینه بذوقی نشست ناوک او
که ناله را ز برون آمدن پشیمان کرد
بهوش باش دلا آه شعله ناک مکش
کنون که ناوک او سینه را نیستان کرد
بچشم روشنی داغهای کهنه روم
تبسمش نمک تازه در نمکدان کرد
همان بقیمت جان می خرند از لب او
چه شد که گریه من نرخ گوهر ارزان کرد
برو در آید اشکم چو طفل نو رفتار
اگر چه در طلبش طی صد بیابان کرد
بدان مثابه که خیزد سخن زروی سخن
کسیکه یاد مرا برد یاد نسیان کرد
نم سرشک لب تشنه را گشاد از هم
کلیم آخر ما را ز گریه خندان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از درد و رنج عاشق است که تحت تأثیر عشق قرار گرفته و دلش به شدت آزرده است. شاعر از غم و نالههای درونی خود میگوید و به یاد محبوبی میافتد که دلش را شکسته است. او همچنین به عواطف و تأثیرات عمیق عشق اشاره میکند، به طوری که هر ناله و اشکی که میریزد یادآور آرزومندیها و تلاشهایش برای رسیدن به معشوق است. در نهایت، شاعر به زیبایی و خاص بودن محبوبش اشاره میکند و اینکه چطور درد و رنجش با یاد او و لبخندش کاهش مییابد. این شعر به طور کلی ابراز احساسات عمیق و پیچیده انسانی در مواجهه با عشق و جدایی است.