نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کشش اوست که ما را بسر کار برد

بلبل از نکهت گل راه بگلزار برد

بر در میکده مستی بترنم می گفت

باده آبیست که از آینه زنگار برد

سود این داد و ستد چیست که در خلوت قرب

فرصت حرف دهد قوت گفتار برد

استخوانم نشود پیش خدنگ تو سفید

گر نه زخمم گرو خنده ز سوفار برد

یک چمن آب خورد از عرق خجلت گل

نکهت زلف تو گر باد بگلزار برد

مژه را داد ز کف چشم تو در آخر حسن

ترک مفلس چو شود تیغ بازار برد

شور بختیم و شهید لب او کاش کسی

استخوانهای مرا سوی نمکزار برد

تاب بیداد کلیم اینهمه چون می آرد

گر نه دل میدهدش آنکه دل از کار برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی کشش و جذابیت‌های عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از حالاتی چون عشق و شیدایی سخن می‌گوید که انسان را به سمت کار و شور و هیجان می‌برد. او به بلبل و گل اشاره می‌کند و از تاثیر نکهت گل و میکده بر دل و جان انسان صحبت می‌کند. در این اشعار، آفتاب و باد به تصویر می‌آید که حالتی از زیبایی و لطافت را القا می‌کنند و در عین حال، دردی که از عشق می‌رسد نیز به وضوح حس می‌شود. شاعر بیان می‌کند که عشق و زیبایی می‌توانند هم درد و هم لذت را به همراه داشته باشند و سرانجام، دل و احساسات قوی در این کلمات منتقل می‌شود.