نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دوران زکار بسته اگر عقده وا کند

دست شکسته را ببریدن دوا کند

بسیار کفش آبله ها پاره می شود

تا کس سراغ آن گهر بی بها کند

زاهد زبس بمکتب تعلیم کودنست

استاد خواهد ار همه کسب هوا کند

تا چند دست بر سر و پایم بگل بود

عیش آن بود که عاشق بیدست و پا کند

هر جا که مستمع بسخن دیر می رسد

بگذار تا زبان خموشی ادا کند

بر روی شاهد سخن ابروی دلکشی است

آرایشی که ناخن دخل بجا کند

لب تشنه تا بچاه نیفتد نیابد آب

میراب روزگار چو حاجت روا کند

ناصح نمی توان بفسون دل ازو برید

کس چون سپند سوخته ز آتش جدا کند

افتاده ام ز دیده روشندلان کلیم

از دیدن من آینه رو بر قفا کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شامل اشعاری است که به بیان احساسات و تفکرات عمیق شاعر درباره زندگی، عشق، و آموزش می‌پردازد. شاعر از دردها و رنج‌های ناشی از زندگی سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که اگر انسان دچار مشکلاتی باشد، بهتر است به جای درمان ساده، به عمق مشکلات بپردازد. همچنین، او از بی‌فایده بودن برخی آموزه‌ها و دستورات در زندگی حرف می‌زند و نشان می‌دهد که تنها عشق و ارتباطات واقعی می‌توانند انسان را به آرامش برسانند. در نهایت، او به حسرت و ناکامی‌های خود و ناتوانی در برقراری ارتباط عمیق با دیگران اشاره می‌کند.