نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مرد حق‌بین که بلا را ز خدا می‌بیند

تیغ را بر سر خود بال هما می‌بیند

دیده را میل کشی چون دگران سرمه کشند

گر بدانی نظربسته چه‌ها می‌بیند

زنگ می‌خواهد از آیینه نظر چون تنگست

ای بسا دیده که تن را به قبا می‌بیند

عالمی را که کتابست به حق راهنما

کعبه دارد هوس و قبله‌نما می‌بیند

بخت ما در شب زلف تو دمی خواب نکرد

این قدر خواب پریشان ز کجا می‌بیند

نیست بی‌قدر کسی در نظر تنگ جهان

خاک را دسته گل بر سر ما می‌بیند

دیده بستن ز جهان فیض و گشایش دارد

چون گدا کور شود برگ و نوا می‌بیند

هر کرا دیده نبندند ز کویت نبرند

پیش پا گرچه نبیند به قفا می‌بیند

تیره گردید کلیم آینه زانوی من

بس که در گوشهٔ غم روی مرا می‌بیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف نگرش یک فرد حق‌طلب می‌پردازد که تمام بلاها و مشکلات را به اراده خدا نسبت می‌دهد و در زندگی خود در جستجوی معنایی عمیق‌تر است. او با اشاره به دیدگاه‌های محدود و تنگ‌نظرانه برخی افراد، بیان می‌کند که اگر چشم‌ها بسته باشد، می‌توان به نکات ارزشمند و زیبایی‌های زندگی دست پیدا کرد. شاعر همچنین به این نکته می‌پردازد که در جهان، ارزش هر فرد به چشم دیگران بستگی دارد و همه در جستجوی حقیقت و زیبایی‌اند. در نهایت، او از غم و درد خود می‌گوید و بر این باور است که واقعیت‌های زندگی گاهی بسیار دشوارند.