غزل شمارهٔ ۳۸۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اقلیم دل به زور مسخر نمیشود
این فتح بیشکست میسر نمیشود
از گریه سرنوشت چه شویم که این رقم
زایل به آب چون خط ساغر نمیشود
روشندلان خوش آمد شاهان نگفتهاند
آیینه عیبپوش سکندر نمیشود
جان میدهم نهفته که دل پی نمیبرد
خون میخورم چنانکه لبم تر نمیشود
کی مینهد دلیر قدم در محیط عشق
تا کس در آب دیده شناور نمیشود
خاک از غبارگاه بلندی طلب بود
با ما به خاکساری همسر نمیشود
پیداست تا کجاست ترقی ما که مور
گر بال یافت صاحب شهیر نمیشود
بر فرق ریخت خاک که در هیچ معرکه
از ناکسی سیاهی لشکر نمیشود
آسودهخاطریم ز رد و قبول خلق
فرسوده محک زر اختر نمیشود
گر توتیا کنند گهر را چو بشکنند
با خواری شکست برابر نمیشود
خود را دگر ز گرمروان نشمری کلیم
در زیر پایت آبله اخگر نمیشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان پیچیدگیها و سختیهای عاشقی و تلاش برای دستیابی به عشق میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که دستیابی به دل و دلبر آسان نیست و فتح دلها بدون شکست ممکن نیست. او از سرنوشت و نتایج تلخ آن سخن میگوید و میگوید که حتی با وجود تلاش، برخی چیزها تغییر نمیکنند. همچنین به این مسئله میپردازد که عیبها و ضعفها در زندگی هرگز بهطور کامل پنهان نمیشوند. در نهایت، شاعر به قدرت و استقامت در مواجهه با مشکلات عشق و زندگی اشاره میکند و میگوید که شکست در عشق نمیتواند به سادگی به فراموشی سپرده شود.