نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۸ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شد

لب تیغت به هم چسبید و من شادم که بهتر شد

ز آغاز انتهای کار دنیا می توان دیدن

شرر را زندگی در ساعت اول مکرر شد

سموم کشت طالع گشت گرمی هواداران

بشمع بخت ما باد پر پروانه صرصر شد

زتاب باده هر گه شعله ور شد شمع رخسارت

در آن چشمیکه حیران تو گردید اشک اخگر شد

شود در پله اهل کرم سنجیده ای داخل

که مانند ترازو سنگ در نزدش برابر شد

خیال شادمانی زان بیاد من نمی آید

که در راهش غبار خاطر سد سکندر شد

ندارد چاره تردامنی چون خشکی زاهد

در آتش گر نشستم دامنم از خون دل تر شد

بوقتی دهر کم فرصت کشید از کام دندان را

که انگشت ندامت داخل رزق مقدر شد

کلیم ار عافیت خواهی مکن تن پروری، کانجا

نجات از تیغ بیرحمی نصیب صید لاغر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق و درد اشاره دارد و به طور خاص تجربیات عشق و چالش‌های زندگی را بیان می‌کند. شاعر از تیغ عشق صحبت می‌کند که به شیرینی زندگی تبدیل شده و اشاره می‌کند که این عشق هم شادابی به ارمغان آورده و هم درد و رنج. او به توازن بین خوشی و غم، و همچنین به زحمت‌هایی که در این راه به وجود می‌آید، پرداخته است. شاعر همچنین به ناپایداری زندگی و زمان اشاره می‌کند و ذکر می‌کند که شانس‌ها و فرصت‌ها محدود هستند. در نهایت، او تأکید می‌کند که برای دستیابی به آرامش، باید از راحت‌طلبی دوری کرد و در برابر چالش‌ها مقاومت نشان داد.