غزل شمارهٔ ۳۹۰ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صاحب همت که دست از کار دنیا میکشد
کی دگر زان دست خار یأس از پا میکشد
از ستم بر ناتوانان بالد آن سرکش به خویش
شعله چون مشت خسی را سوخت بالا میکشد
آینه از باطن صافست محنتکش ز زنگ
شیشه از روشندلی بیداد خارا میکشد
اشکریزان تا غبارِ جلوه گاهش رفتهاند
زلف را در خون کشد گاهی که تا پا میکشد
جاهلان را فخر میباید ز جهل خود که دهر
انتقام جرم نادان را ز دانا میکشد
ما به این سامان چرا شرمنده باشیم از سپهر
گوهر بیآب کی منت ز دریا میکشد
تا قلم برداشت قمری آشیان خواهد نهاد
سر و بالای ترا نقاش هرجا میکشد
دشمنی را باعثی باید، نمیدانم کلیم
اشک از بهر چه لشکر بر سر ما میکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ تلاش و استقامت انسانها در برابر سختیها و ناملایمات زندگی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که افرادی که از دنیای مادی دست میکشند، همچنان با مشکلات و یأس مواجهاند. او به توانمندی و سرسختی انسان در برابر ظلم و ستم بر ناتوانان میپردازد و تأکید میکند که انسانهای عاقل باید از جهل و نادانی خود شرمنده نباشند. همچنین شاعر به زیبایی و لزوم قدردانی از هنر و خلاقیت در زندگی اشاره میکند و در نهایت به دشمنی و رنجی که انسانها از نظر اجتماعی تجربه میکنند، تأکید میکند. شعر به نوعی روحیهٔ مقاومت و آرزو برای بهبود اوضاع اجتماعی را منتقل میکند.