نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۹ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بود

گل بهار امیدم بجیب و دامان بود

بجام آتش حسرت ز دود می ننشست

بخانه خس و خاشاک برق مهمان بود

ز چاک پیرهنش سیر گلستان کردم

هزار رنگ گل بوسه در گریبان بود

بکف پیاله، بسر باده، حرف بوسه بلب

ز روزگار بسی کار ما بسامان بود

درازدستی ما عاقبت چه گلها چید

زگلشنی که ز شبنم گلش گریزان بود

هزار قافله آرزوی لب تشنه

مقام کرده بدور چه زنخدان بود

هلاک آن شب قدرم که چشم بخت آنجا

مجال خواب نمی یافت بسکه حیران بود

کلیم تشنه که لب را ز گریه تر می کرد

ز بختمندی میراب آبحیوان بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از امید و آرزوها سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی‌های زندگی و شادی‌هایی که در دل دارد اشاره می‌کند. گلستانی که در خانه‌اش شکل گرفته، نمادی از امید و خوشبختی است. حسرت‌ها و آرزوها به گونه‌ای توصیف شده که هم‌زمان با زیبایی‌ها وجود دارند. شاعر از لحظات معنادار و دل‌انگیز یاد می‌کند و همچنین به ناپایداری زندگی و چالش‌هایی که با آن مواجه است اشاره می‌کند. در نهایت، احساس تشنگی برای خوشبختی و درک واقعیات زندگی به تصویر کشیده شده است.