غزل شمارهٔ ۳۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا
منظور بودنی است بس است اینقدر مرا
بوی گل است موی دماغ ضعیف من
ناصح مده ز صندل خود دردسر مرا
اشکی ز دیدهای نچکاند حدیث من
شمعم که هست دود و دمی بیاثر مرا
هر وقت هست قیمت من نقد میشود
گر میتوان به هیچ ز دوران بخر مرا
چون داغ گر به قدرشناسی شوم دچار
مشکل ز دست اگر بگذارد دگر مرا
طالع نگر که سبز شود هم ز اشک من
خاری که دهر میشکند در جگر مرا
چون شیشهٔ شکسته به میخانهٔ وجود
لب از شراب کام نگردید تر مرا
سرمایهای جز آبله و خار پای نیست
قسمت کنند راهزن و راهبر مرا
تنها نیم کلیم چو پروانه تیره روز
چون شمع بهره نیست ز شام و سحر مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دردها و مشکلات شاعر میپردازد و نشان میدهد که چگونه روابط و رفتار دیگران بر احساسات او تأثیر میگذارد. شاعر احساس میکند که نادیده گرفته شده و ارزشش شناخته نمیشود. او از دوگانگی در زندگی، تنهایی و غم ناتوانی در به دست آوردن آرامش سخن میگوید. همچنین به ناپایداری زندگی و آسیبهای روحی ناشی از از دست دادن و غم اشاره میکند و به نوعی استیصال و ناامیدی خود در برابر دهر و زمانه را به تصویر میکشد. برقراری ارتباط با نیستی و سختیهای زندگی، حسز یکنواختی و فقدان خوشبختی را نشان میدهد.