نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۱ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخانه چند نشینی سری ببستان کش

چو چشم خویش دمی باده در گلستان کش

ز کنجکاوی دلها غبار می گیرد

زلطف گاهی دستی بتیغ مژگان کش

مرا بگوشه مکتوب غیر یاد مکن

جدا بنام من ایدوست خط نسیان کش

زمانه ایست که مستی زبلبلان عیب است

بسان غنچه در این باغ باده پنهان کش

اگر قبول نداری که کشته لب تست

بیا بگلشن و از زخم غنچه پیکان کش

چنانکه آب زگل می شود کدورت ناک

اگر تو صافدلی بار زیر دستان کش

ز بیقراری منعم نمی توان کردن

کسی بشعله نگوید که پا بدامن کش

بطاق گنبد فانوس این رقم دیدم

که سر بباد رود زود در گریبان کش

بسان شیشه خالی دماغ ما خشک است

کلیم رخت ببازار میفروشان کش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون عشق، دل‌باختگی و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که به خانه‌اش بیاید و به زیبایی‌های دنیا و باده در گلستان اشاره می‌کند. او به کنجکاوی دل‌ها و زیبایی‌هایی که از نگاه معشوقه ناشی می‌شود، اشاره می‌کند. شاعر همچنین نگران فراموشی یاد او است و از معشوق می‌خواهد که از این کار خودداری کند. در ادامه، او به مشکلات زندگی و پیچیدگی‌های عشق می‌پردازد و از حسی عمیق و ناامیدی صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به وضعیتی اشاره می‌کند که در آن احساسات او به مانند شیشه‌ای خالی است و در بازار عشق به سختی وضعیت خود را توضیح می‌دهد. کل شعر دربردارنده حس عمیق و عاطفی شاعر در مواجهه با عشق و زندگی است.