غزل شمارهٔ ۴۱۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آهم اثر نیافت ز فریاد بیوقوف
شاگرد را چه بهره ز استاد بیوقوف
در پنجه داشت ناخن و دربند تیشه بود
آه از نکرده کاری فرهاد بیوقوف
مشکل که این شکار در آید بدام تو
دل مرغ زیرکست و تو صیاد بیوقوف
شعرم بمو شکافی ادراک مدعی
خندد چو نوعروس بداماد بیوقوف
بنگر کلیم چون فلکم زار می کشد
کافر مباد کشته جلاد بیوقوف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناتوانی و بیخبری افراد است که به رغم تلاشهایشان هنوز به نتیجه مطلوب نمیرسند. شاعر از آلام و ناکامیهای خود و دیگران میگوید و به طور خاص به بیفکری معلم و ناتوانی شاگرد در یادگیری اشاره میکند. همچنین، به دشواری در شکار موفقیت و روزمرگی میپردازد، و به نوعی انتقاد از افرادی میکند که بدون درک عمیق از مسائل، اقدام میکنند و نتیجه مثبتی نمیگیرند. در کل، این اشعار نشاندهنده درد آدمی است که در تلاش است اما به دلیل نداشتن دانش و بینش کافی، به ناکامی دچار میشود.