غزل شمارهٔ ۴۱۴ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل
که درو موی نگنجیده ز بسیاری دل
راهزن را نبود باک ز فریاد جرس
ترک یغما نکند غمزه ات از زاری دل
دید چون بیکسی ما دل آهن شد نرم
ماند پیکان تو در سینه به غمخواری دل
خنده بر بخت زنم یا به وفاداری دوست
گریه بر خویش کنم یا به گرفتاری دل
طاقت صبر و سکون در سر کار دل رفت
عاشقان خانه خرابند ز معماری دل
آنکه بگذاشت چنین نرگس بیمار تو را
گفت من هم نکنم چاره ی بیماری دل
مذهب بنده و آزاد همین یک حرف است
چیست آزادی کونین؟ سبکباری دل
عشق چون تیغ کشد بر دل بیچاره کلیم
کیست جز داغ که آید به سپرداری دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و رنجهای عاشقانه پرداخته و از احساسات عمیق دل میگوید. شاعر به زیباییهای موی محبوب و تأثیر آن بر دل عاشق اشاره کرده و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند باعث آسیب و عذابی بیپایان شود. همچنین، شاعر به تضاد بین خنده و گریه و بیتوجهی عشق به درد دل عاشق میپردازد. در نهایت، موضوعاتی مانند وفاداری، فراق و آزادی در عشق مطرح میشوند که نشاندهنده یأس و ناامیدی عاشق است. این شعر به طور کلی حس شیدایی و دردمندی را به تصویر میکشد.