غزل شمارهٔ ۴۲۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام
در بر بیاد آن قد رعنا کشیده ام
از رعشه خمار چو کف سبحه گیر نیست
بیهوده دست خویش ز صهبا کشیده ام
ارباب عقل محرم اهل جنون نیند
از موی سر نقاب بسیما کشیده ام
همچون نهال دست نشان بهر تربیت
بردم بدیده خار که از پا کشیده ام
در جستجوی وصل تو چون مار سر زده
سر را بجا گذاشته و پا کشیده ام
بیش از دو دست شخص بخواهش دراز نیست
من این دو دست را ز دو دنیا کشیده ام
از بهر ارمغانی اطفال چون کلیم
دایم بشهر سنگ ز صحرا کشیده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و حسرت شاعر نسبت به عشق و جدایی است. او با بیان وقایع و تجارب شخصی خود، ن grounding توضیح میدهد که چگونه در جستجوی وصالی بود، اما به رغم تلاشهایش به ناکامی و درد دچار شده است. شاعر از تلاشهای بیحاصل و دلسردکنندهای که در این مسیر انجام داده، سخن میگوید و به نوعی حسرت و ناامیدی را به تصویر میکشد. او همچنین به تمثیلهایی مانند کشیدن دست و پا برای رسیدن به عشق اشاره میکند که نشاندهنده عمق احساسات اوست.