نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم

تیغم نمی‌برد به چه امّید برکشم

از گریه کور گشتم و بینایی‌ام به جاست

هر لحظه رشتهٔ مژه را در گهر کشم

عمرم به باغبان نخل قدش گذشت

یک ره ادب نهشت که تنگش به بر کشم

حسرت نصیب، طایر این بوستان منم

خمیازه در بهار ز گل بیشتر کشم

خوش جامه‌ای‌ست داغ ولی پرده‌پوش نیست

صد پیرهن اگر به سر یکدگر کشم

شوقم ز بس که ساخته امیدوار تو

بی‌وعده انتظار به هر رهگذر کشم

بیمار بی طبیب چو چشم توام که نیست

آن قوتم که منت هر چاره‌گر کشم

با سرنوشت بد چه کنم آه چاره نیست

این آن نوشته نیست که خطش به سر کشم

گردد سر برّیده به صندل نیازمند

جایی که من ز دست غمت ناله برکشم

با آنکه هیچ وقت نیاید به کار من

شب تا صباح ناله به مرگ اثر کشم

خار شکسته در قدمم سبز می‌شود

گر من کلیم پای به دامان تر کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار بیانگر احساسات عمیق شاعر دربارهٔ درد، ناامیدی و مشکلات زندگی است. او از ناتوانی در مقابل حوادث و سختی‌ها سخن می‌گوید و اینکه چگونه عمرش در تلاش برای امیدواری و درخت‌داری گذشت. شاعر به حسرت و غم خود اشاره کرده و به این نکته می‌پردازد که در دل خود علاقه و شوقی نسبت به معشوقش دارد، اما این عشق به او درد و رنج می‌دهد. با این حال، او از نبود آرامش و غم و اندوه خود سخن می‌گوید و احساس می‌کند که هیچ راهی برای رهایی از این مشکلات وجود ندارد. اشعار همچنین به تضاد بین زیبایی و درد، امید و ناامیدی اشاره دارند و نهایتاً به چالش‌های زندگی و سرنوشت شوم پرداخته شده است.